تبليغاتX
.:: ساحره ::. - پازل . . .
.:: ساحره ::.

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

پازل . . .

جمعه 21 دی1386-16:38 -ساحره

 

 

لابه لای خاطرات کودکی من..تصاویر مبهمی هست..تصاویری مه گرفته...گاهی فکر میکنم این همه غبار به خاطر چیست؟؟؟ مگر نه اینکه من هنوز از کودکی هایم چندان فاصله ای نگرفته ام؟؟؟!!! اما این سوال یکی از پرسش های بی پاسخی ست که شاید هرگز پاسخش را ندانی..میای تصاویر کودکی ام، تصویر یک «پازل» خودنمایی میکند..این را حالا فهمیدم..همین حالا..همین حالا که ساعت ۲ بعد از نیمه شب است و در تقلایی همیشگی ام با افکارم! که ناگهان این تصویر -تصویر یک پازل- مثل کسی که از میان شلوغی برایت دست تکان بدهد و ناخودآگاه توجه ات را به خود جلب کند، تمام هوش و حواسم را به خود خواند..به من علامت داد..واضح..و من حالا بعد از سال ها رفته ام دوباره به حال و هوای روزهای کودکی ام و پازل هایم..که به هم وصل می کردم و می ساختمشان..بعد دوباره خراب می کردم و از نو..

همین حالا فهمیدم که «پازل» چقدر در کودکی ام پررنگ بوده..بی خود نیست که گاهی حس می کنم زندگی مثل یک پازل بزرگ است..زندگی من..زندگی تو..و من و تو، هر کدام یکی از قطعات آن پازلیم..گاهی به هم ربط پیدا میکنیم..گاهی هیچ ربطی به یکدیگر نداریم..گاهی بعضی از قطعه های این پازل گم می شوند..و آن وقت..تکه های دیگر بی هیچ معنایی باقی می مانند..

حالا پی می برم که ما آدم ها، گاهی بعضی هایمان بدون هم، هیچیم..تکه ای کوچک از هزار تکه ی این پازل..که بدون هم، به هیچ دردی نمی خوریم.. مثل منِ بدونِ تو.. مثل توِ بدونِ او.. !!!

 

پ.ن. می دانم حس می کنی تو هم بدون او (و نه من!!!) هیچی..هر روز بیشتر این را درک می کنم..همان طور که بیشتر پی می برم بدون تو پوچ و هیچم..

 

 

يادت نره..قوي ترين جادو محبته |


تمام حقوق اين نوشته ها متعلق به ساحره می باشد.